آسمان کوچک

دو ماه می شویم / و به آغوش می گیریم آسمانمان را / آسمان کوچکمان را که یک واژه است /از مصدر پنجره /و من و تو /پرانتزی که سخت نگاهش داشته ایم

 
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦ 

به کانال های کولر نایلون زدی

زمستان اما جای دیگری نفس می کشد.

در این چهل و پنج متری بی انبار

همه چیز را دور باید ریخت

سال هایی که روی هم ریختیم

و بخاری که از چشیدن سرد و گرم روزگار

به سرفه افتاده است.

سردم که می شود

دیوارها خوابشان می برد

خانه آرام یخ می زند

و بخاری شمعکی را که دلگرمی اش بود ، فوت می کند.

...........................................................................................

دعوت هستید به خوانش دو شعر از من در سایت ادبی وازنا.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥ 

به خوابهایم که تفال می زنم

گوشه لبت تب خال می زند

اسلیمی های روسری ام خشک می شود ، پائیز می رسد

و باد یلدا را می برد

کنار بلندترین خواب تو.

لباس های پائیزی ام را به شاخه ها گیره می زنم

باران که بگیرد چروکهایشان را گریه کرده اند

و به آفتابی که مایل است راضی شده اند

و من به هندوانه ای که چاقو قمار می کند.

گل های پتو که خشک می شود پائیز می رسد

خوابهایم را به شاخه ها گیره می زنی

صبح تمام شاخه ها تب خال می زنند.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱ 

نمایشگاه آثار اعضای مرکز هفده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با هدف فروش به نفع اعضای این کانون برگزار میشود.از همه شما دوستان عزیز دعوت میکنم برای دیدن آثاری که هنوز جای انگشتانی سرشار از هنر و خلاقیت برآن است از نمایشگاه دیدن کنید.

زمان: سوم تا پنجم آذر ماه    ده صبح الی شانزده

نشانی: خیابان شوش میدان شهید هرندی کوچه رخشان پلاک یک


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤ 

اجدادم خود را از شجره نامه می تکانند

و جوانیشان را از قابهای روی دیوار.

پیرمرد زین خاک گرفته را روی میزم می گذارد

و پیرزن چارقد گلدارش را که هر بهار پژمرده تر میشد.

از اتاق خواب صدای شیهه اسب می آید

در قفلش را غلاف می کند

و پله ها در آخرین پاگرد به گرد پایم راضی می شوند

رد پای روی فرش

از ترنج ها گرم تر است.

عکسها زیر لب می گویند

شجره نامه جوانه زده است.


کلمات کلیدی:
 
....
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢ 

در اینجا بخوانید : 

خوانش چند شعر من در وبلاگ سپیدهای بی ریا :   poem-m.blogfa.com 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥ 

 

پوست استکان هر بار می سوخت

تا لمس چای تو خوشرنگ باشد.

خودکشی که در کف آشپزخانه خرد شد

چای لکه بدرنگی شد

روی پوست سوخته ات.

 

 

....................................................................................................................

 

 

 

چای شهرزادت که گلستان شد

در بابهایش گم شدی

هر بار اندر حکایتی...

این روزهایت چای نمی چسبد

و اگر دیر دم باشد

زنگوله به پای تابوت هم نمی رسد.

دختر روی قوطی تا غرفه بازیافت روسری سر کرده.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 

کتاب سرریز می شود از سرم

و من شب را نا تمام ختم می کنم

امشب از هزار ماه بیشتر می گذرد

لبهایم تا گلو خواب می رود.

کز کرده ام در سوره نساء

میان ایها و ایتها

و ماه گرفتگی واگیر دار پیشانی

دعاهایم را به انقراض می برد.

امشب به گوشت های خورش علف می دهم

شاید به دشت برگردند و پیامبر تازه ای پیدا شود.

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸ 

پدر روی سنگ زیرین آسیاب

سنگواره شد

و آردهای روسیاه

در تنور خودکشی کردند.

حالا در انتهای صف می ایستی

و برای دشنامهایت نمایه می سازی.

تاریخ انقضای نان تقلبی

قبل از تولید است

اما نمایه ات از بوی نان گیج می رود.

چیزی در تنور گر گرفته

بوی وصیت نامه سوخته

روی کنجدها می نشیند.

سنگهای نان مثل سنگ مزار

زود سرد میشود.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳ 

پرنده با بال لنگ آمد

میخواست شاخه ای اجاره کند.

سنگ را که به سرش زدم

حساب کارش را کرد.

کبوتر دیوانه شاخه زیتون میخورد!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳ 

از حافظه ات cut/past شده ام.

فایلی شده ام در فلشی

که از تصور ویروس تب میکند.

حالا تو آنجایی که عکس هایش را به دیوار خوابهایت میزدی.

میتوانی به برج پیزا بگویی

پایش را بلند کند

من را آن زیر بگذاری و ...

شاید پیزا کمر راست کند

از پنجره هایش صداهای غیر مجاز بریزد

و جواب آزمایش هایش ، مهندسان را بی جواب بگذارد.

شاید هم فقط بگوید

چیزی در پایش فرو رفته.

من هر شب تب میکنم

و ویروس ها هر بار تغییر شکل میدهند.

میتوانی به پیزا بگویی پایش را فشار دهد

آنوقت تمام عکسهایت را قاب کنی.

کاش فلش ارزان نمیشد...


کلمات کلیدی: