آفتاب پرست شوی و نتوانی رنگ عوض کنی

نتوانی رنگ بهار,تابستان,پائیز,زمستان و دوباره بهار شوی

نتوانی به شاخه ای دلداری دهی که خوشرنگ است

به حشره ای که خوشمزه است

و به خودت دلداری که چشمهایت را دوست داشته باشد.


یک دل زیر سایه

یک دل دارت زده است روی شاخه.

آفتاب پرست شوی ,با مهتاب دیده شوی ,کافر شوی

با گل های آفتابگردان برقصی و

با چراغهای مهتابی به خواب روی

تمام عمر سنگ جمع کنی که سنگسار شوی

آنوقت توی سنگچینت از تنهایی رنگ خاک شوی...

/ 51 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی آخرتی

مرا مردی بدان که دستی بلند در چیدن ستاره دارد . . . به روزم و منتظر شما

جهانگیردشتی زاده

ساز ميزند/ انگشت بررديف دكمه ها مي لغزد از چاک تنگ پیرهن برجسته سینه ي بزرگ با نوک قهوه ای یک ماهی سفيد /چسبیده دردهان رود........ سلام عزيزدوست ... شاعرگرامي .....مهرناز قربانعلی به شعر مي خوانمت ،سزد كه گويي مرا .... هر آنچه دلت بر زبان آرد ... ..سپاس

صبا

افرین خیلی لذت بردم952

جان

تمام عمر سنگ جمع کنی که سنگسار شوی آنوقت توی سنگچینت از تنهایی رنگ خاک شوی...

فرنگیس کردی

درود دوست عزیز تمام عمرسنگ جمع کنی که سنگسار شوی عالی بود ممنونم به روزم و منتظر نظراتتان متنت باشید

بختیاری

من درد مشتركم مرا فرياد كن... سلام.خوندمت. دعوتي لاجرم. روزگار فراوانيت بلند.

زری عابدینی

سلام خانم قربانعلی به جا آوردین؟ وبلاگ و شعرهای خیلی زیبایی دارید. خوشحال شدم که بعد از مدتها شعری ازتون خواندم. به آقای محمدیان و خواهر نازنین تان هم سلام مرا برسانید.

naseri

سلام با غزل ریشه بشنویدم [گل]

کیوان

اینجا# دوباره من# با همان کودکانه ی ساده# همان بخاری دود گرفته # همان عشق # همان مادر...# که مثل قالی آن گوشه..# مثل تو # مثل من..#تمام رنگهایش سفید شده اند..# همین اطراف گم شده ام..# نشانی ام # همان سنگ همیشگی# بر روی پیشانی خون آلود مادر است# همان سنگ دود گرفته# با عفت رنگین # با حیایی آلوده# با شرمی به اندازه مرگ مادر...# پیدایم نکنید...

همکلاسی

در سال جدید از پروردگار برایت آرامشی آرزو دارم که در سایه آن "داشته هایت" آنچنان پر رنگ شوند که "غم نداشته هایت" آزارت ندهد. "عیدتون مبارک " [گل]